تبليغاتX
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...
 

           

 

 

از دیشب که از حرم آمدم گوش ام را خاموش کردم ...

منتظر نشانه بودم تا شاید جاری شود

نزدیک اذان ظهر روشنش کردم

 اماخبری نبود تا ...

نرگس برایم بعد از مدتها پیامی فرستاد 

"زهرا فردا اول رجب است  

رجب را عاشقانه دوست دارم

چرا که

خدا پنکه روشن می کند در

 قلبت                                                               

و پنجره میگشاید       

                                              

رو به نور "

انگار چیزی در دلم سر می خورد ...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت توسط :: دختر مقنعه آبی ::

 

مقصد کجاست ؟

 

پرسیدم .او گفت : راه !

 

مقصد همین تلاش قدم هاست

 

گیرم به اشتباه .

 

               بهبهانی

 

 

" مقصد همان رهست با کمی تبدیل

 

تبدیل دل به دلبر

 

تسلیم سر به دار  "

 

 

              




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت توسط :: دختر مقنعه آبی ::

 

 قابل توجه همه ی همه ی دوستان عزیز تر از ...

 نظرات همه شما دوستان را می خوانم

اما امکان نظردهی ندارم ...

خرابی رایانه ام یعنی همون کامپیوترم !!!

درج نظر را از من گرفته ...

 پس مرا تا مدتی به بی نظری و سکوت

ببخشید ....

همین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت توسط :: دختر مقنعه آبی ::

 

      




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت توسط :: دختر مقنعه آبی ::

آرزو کردم .

بعد از مدتها از ته دل

آرزو کردم .

 منتظر معجزه ای نبودم

 تنها

دعا کردم کاش باران ببارد .

بعدازظهر های رفتن به کلاس سلفژ شاعرم می کند .

تمام پنجره های کلاس را باز می کنم و

خدابرای اینکه دیوانه ام کند

آرزوی کوچکم را مستجاب می کند .

اما نمی دانم که چه کسی ‌

کجای این شهر خاکستری برای دعای من  آمین گفته یا به جای من

باران خواسته !

 شاد شدم و چترم را برای دختر دانشجویی که می خواست به ترمینال

 برود باز کردم 

و برعکس همیشه با تاکسی تا خانه آمدم ...

 راننده آرام بودو انگار  ! از آمدن باران شاد ...

  تاکسی بین راه   تصادف کرد و

 راننده ای که به نظر من شاد بود

بلند گفت :

لعنت به باران

لعنت به باران که هر بار که می آید

برایم غم می آورد ...

 و خدا آن روز نمی دانم چرا آرزوی کوچک مرا برآورده کرد

و دل راننده ی به ظاهر شاد را غمگین  کرد .

گاهی آرزوهای کوچک مان با غم

کس دیگری مستجاب می شود ...

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت توسط :: دختر مقنعه آبی ::